آیا تو نیز بسان من به وظیفه ات عمل کردی ...؟

خواجه گفت: سوار بر خرم در راه روستا در عزیمت بودم.

با غرور به خرم گفتم: ای خر نادان! حقیرتر و ذلیل تر از تو به زندگی ندیده ام ؛ تا دنیا دنیاست تو خری و من انسان.

تو چقدر بدبختی که باید تا آخر عمر، من را بر پشت خودت سوار کرده و به من سواری دهی.

به ناگاه احساس کردم، خر به سخن درآمده است که:

ای خواجه؟ روزی که خدا من خر را آفرید، وظیفه بارکشی را برایم مقرر ساخت خود خدا بهتر می داند که در تمام مدت عمرم این وظیفه را بدون کم و کاستی بطور کامل انجام داده ام. اما تو ای خواجه! روزی که خدا تورا آفرید چه عهدی از تو گرفت؟

چه وظیفه ای بر تو مقرر داشت؟

آیا تو نیز بسان من به وظیفه ات عمل کرده ای؟

/ 6 نظر / 7 بازدید
ساده دل مهربان

برای رسیدن به تو پا پیش گذاشتم خودم را قسمت کردم تو را سهم تمام رویاهایم کردم انصاف نبود تو که میدانستی با چه اشتیاقی خودم را قسمت میکنم پس چرا زودتر از تکه تکه شدنم جوابم نکردی برای خداحافظی خیلی دیر بود خیلی دیر ….

رضا خانجانی

علی جون دمتگرم با این وبلاگت. امیدوارم لحظات خوشی رو سپری کنی و موفق باشی.

رضا خانجانی

علی جون دمتگرم با این وبلاگت. امیدوارم لحظات خوشی رو سپری کنی و موفق باشی.

پیام

سلام اول از همه ممنون که به وبلاگم آمدی و نظرت رو گذاشتی دوم خیلی از عنوان بندی و عکسی که در صدر وبلاگت گذاشتی خوشم آمد ولی ارتباط شب را با موضوع وبلاگت و آن عکس متوجه نشدم ...حکایتت هم جالب بود ولی آیا می دانی این حکایت را چه کسی نقل کرده و یا از چه کتابی روایت شده است .؟ خسته نباشی باز هم به ما سر بزن